محمود دولت آبادی
روییده .
شاید نخواهی هم
شاید هم بخواهی و ندانی
نتوانی که بدانی...
روییده .
شاید نخواهی هم
شاید هم بخواهی و ندانی
نتوانی که بدانی...
و سرنوشتم را خودم رقم بزنم
اما وقتی گاهی سرنوشت مطابق میل من عمل نمی کند
این جمله معروفم را با خودم تکرار می کنم:
که هر اتفاقی که در زندگیت می افتد به نفع توست.
بالخره باید یه جور با سرنوشت کنار بیایم
خصوصا وقتی ما همه تلاشمون رو انجام دادیم.
I always try to appreciate people not to
And I make my own destiny
But
I'm losing karma
It got to including myself say
That anything that happens in your life is in your favor.
I have a brand to justify ourselves
تو که دستت به نوشتن آشناست
قلبت از جنس تن خسته ماست
دل دریا رو نوشتی
دل دنیا رو نوشتی
دل ما رو ننوشتی
دل ما رو بنویس
You should be familiar hand writing Your heart is tired of the sex of Sea Dell wrote Dell World wrote Wrote our hearts Our hearts forever
با هر زخمی و هر تجربه ای پیرتر میشویم
و عمر گران را با دردی دیگر سپری می کنیم
آیا من متفاوت هستم
یا دیگران هم چنینند؟ و من نمی دانم؟
بعد از یک جواب نامطلوب
کوهی از آرامش
در درونم خفته است
همچون یک خرس
آرام و مهربان
انگار
مرفین در رگهایم تزریق کرده اند
شاید هم مرده ام نمی دانم
احساس می کنم
از بند اسارتی همراه با اعمال شاقه رها شده ام
احساس می کنم
می توانم برای خوشبختی اش
دعای خیر بکنم
احساس خوبی دارم
چون
هر آنچه را که باید
انجام داده ام
اما او حتی یک قدم جلو نیامد
و این نتیجه کار من نیست
نتیجه حکمت خالق و هوش بی انتهای طبیعت است
که
هرکس سرنوشتی دارد
و گاهی در مسیر سرنوشت
با بعضی ها هم مسیر میشوی
غافل ازینکه آنها فقط هم مسیر تو بوده اند
و نه همدل و همرا و غمخوار تو
آری من آموخته ام از دانستن خوشحال شوم
حتی اگر به بهای شکستن قلبم
به دست آمده باشد.
With every injury and every experience we get older
And the expensive life we spent with other pain
I am different
Chnynnd or others? I do not know?
After a favorable response
Mountain of tranquility
Lies inside
Like a Bear
Gentle and Compassionate
Like
Morphine has been injected in my veins
I do not know, maybe dead.
I feel
Have been released from captivity along with hard labor
I feel
Can his luck
I bless
I feel good
As
Everything you need
've Done
But he did not come even one step
And it is not my job
Result of the Creator's wisdom and intelligence of nature is infinite
That
Everyone has a destiny
And sometimes destiny
With some of us get directions
Just the way you are unaware of their undercover
Rather sympathetic and caring together and you
Yes, I am happy to know I learned from
Even if the cost of breaking my heart
Be obtained.
به عادت شنیدنت
گل میده باغ حادثه
وقتی می خوام ببینمت
دوستدارم دوستدارم
آه ای طلیعه بهار
برای شعر زندگی
واژه بیار واژه بیار
Habit Shnydnt 's Flower Garden incident When I see you Love love Ah, the dawn of spring Poetry of Life Bring Bring Words Words
******
يه طرف كوير خواهش ،يه طرف درياي عشق
يه طرف شوق نوازش، يه طرف دستاي عشق
من همه جرات چيدن، تو مثل غنچه نجيب
منم اون گنجي تو سينه ، با تو يك راز غريب
منم اون عاشق بودن، صبح فردا رو سرودن
تو همون جوني رو لبهام،براي واژه ربودن
ته كوچه هاي وحشت، من و خاموشي و آوار
تو مثل اميد بخشش، واسه لحظه هاي اقرار
******
A request by the desert , the sea, love is a
delight to touch a hand , a hand sides of love
I dare picking , noble bud u like
I got my treasure chest , you're a strange secret
lover I am , writing up the next morning
again and Joni 's lips , the word abduction
horror te streets , burned off and I
hope you like forgiveness , my moments of confession

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید
منتظر می ماندی.
******
این روزها اگر گوش دلت را تیز کنی فقط یک چیز خواهی شنید :
♥♥ دوستت دارم ♥♥
گلایه از تکراری بودنش نکن
مشکل از مـن نیسـت !!!!
تـو زیاد دوست داشتنی هستی ...
The most difficult dilemma, torn between forgetting and waiting .
Sometimes you completely forget that you must wait and see.
******
These days you hear sharp if you want to hear just one thing:
♥ ♥ I LOVE YOU ♥ ♥
Complained of not being repetitive
Not my problem!!
You're too cute

بهترینم مرا ببخش اگر گاهی آن قدر مشتاق تو می شوم
که فقط تو را می خواهم
و این خودخواهی من برای داشتنت دست خودم
نیست
که عاقلانه می خواهمت و عاشقانه تمنایت می کنم
ای خدا در پس پرده حکمتت چه داری؟
من دیگر عاشق نمی شوم
و کسی که عاشق نمی شود
با مرده یکیست
من با او رعنا،دلنواز و بی پروا و مومن میشوم
Forgive me if sometimes too eager to get the best of you Just want you And my dog for myself Dashtnt Is not I want you to be wise and loving Tmnayt What do you backstage Hkmtt God? I'm not in love And who does not love The Dead Ykyst I'm with him, Rana, smooth and reckless and I'm a believer
Nothing, except doubt and fear among the humans and largest religious ideals or wishes to make the distance. ^ Barbara De Angeles
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر
ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر
تراز بی بقای خاک
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم
اگر به رسوایی
بر نیاویزم
چراغ عمر خود را
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
^^^^
و اما تو ای فصل پنجم عمر من
مرا در خودم رها نکن
بگو که اشتباه می کنم
نگو که از سر احترام و یا سیاست مداری
مرا از خود نراندی
بگو که به من احساسی داری؟
What if I Napakm Nnshanm because of his faith Mountain Taking the Immortals Bi-level soil conservation Although biologists have thus Posts I am no Shrmm If the scandal The Nyavyzm Lights of his life The long dry pine impasse ^ ^ ^ ^ But you, O chapter of my life Do not leave me to myself. Tell me I'm wrong Do not say that out of respect, or politicians Its me Nrandy Tell me do you feel?
از بند این همه غرور گسستته ام گسسته ام
برای اولین کلام تو آخرین بهانه ای
به خاطرت سکوتمو شکسته ام شکسته ام
برای اولین کلام تو بهترین بهانه ای
به نبض سرخ قلب تو وابسته ام وابسته ام
نمیشه این غریبه رو رها کنی تو نیمه راه
نمیشه این شبزده رو اسیر کنی تو بغض ماه
زلال آب روشنم تو بهت سرداب زمین
پر از نیاز دیدنم بیا ببین بیا ببین
I've attached my closed heart to conquer your name I've broken all my pride clause Gsstth For the first word in your last excuse I've broken broken Skvtmv remember For the first word in your best excuse I'm dependent on the pulse of my heart Red You can not give up halfway Stranger You can not lump the Captivate Shbzdh month I love the clear water Rvshnm basement floor Come and see, come visit me and see the full required
و با یک ابهام پایان یابد
گاهی از ناگفته ها
گاهی هم از گفته ها
به درد میایی
اما من که هزار بار مرده ام و زنده شده ام
از نگفته ها بیشتر میترسم
آری ناگفته ها .
اما سخت تر از آن اینکه تو در احساست مطمئن باشی
ولی ولی ندانی چه در دل او می گذرد
اینکه هیچ یقینی وجود ندارد
و همه این شعر ها و نقش ها و حرفها
یک احساس است
در یک لحظه دل می بندی
مدتی به آن احساس فکر میکنی
وآن را پرورش می دهی
و همه این عادتها و عاطفه ها با درد همراه است
درد عشق
و مدت ها رنج می کشی
رنج
از تحقیر
رنج از شهامت
رنج ار صداقت
رنج از بی دردی در مقابل درد تو
رنج از تظاهر در مقابل وضوح رفتارت
رنج از مرد بودن
از همردیف درد بودن
رنج از بی مردمی
گرم اما سرد بودن
آری لحظه ها از رنج سرشارند
و ما بی هیچ تقصیریم؟
و این پاکی که بدجور آزارت میدهد
این نداشتن ها و نخواستن ها
که روزی فکر می کردی
به تو قدرت می دهد
و رویین تنت می کند،
اکنون تو را حقیر کرده است
حقیر یک نیاز
و برای تو جیهش هزارن بوته های عشق می کاری
چون اگر خودت را توجیه نکنی
تمام این رنج های بی بها بی بهانه می شود فسانه می شود
زبانه می کشد شعله های
آتشی که خود در جان خود بنزینش را ریخته ای
و خدا چنین وعده داده بود
اکرمکم عندالله اتقاکم
فقط به خاطر نه گفتن به خودت
نه گفتن به یک نیاز
از نتوانستن نه
از نخواستن و نداشتن بعضی چیزها
از ادامه ندادن ها
از غرق نشدن ها.
گاهی در تمنای یکی چنان شیدا می شوی که وقتی به یاد روز اول که او را دیده ای می افتی حیران می مانی که این منم.تو اورا می خواهی چون با او زندگی زیباست و اون تو رو بلاتکلیف می ذاره چون ذاتش اینجوریه و گویا تو قدرش رو بهتر می دونی مادامی که مهرش جیره بندی می کنه تا در تمنایش بمانی .
ولی من که بارها تا مرز شکست پیشرفته ام و فقط با جادوی امید به نتیجه دلخواه رسیده ام هیچ وقت ناامید نمی شوم حتی اگر به من نه بگویی باز هم ناامید نمی شوم چون تو هم به من محتاجی و شبیه ترین کس به تو منم .
هیچکس آنگونه که من به تو دل
بستم
نمی تواند به تو دل ببندد چون من به
خاطر آن چیزهایی دلداده ات شدم
که دیگران نخواهند دید .
پس ای مهربان
ابرهای تردید و دودلی را کنار بزن و با
من بهشهر آرزوها بیا
که فردایی روشن در انتظار ماست
عشق پایدار، لذت ،آرامش،پیشرفت و
بی نیازی کمترین
رهاورد ما شدن ماست.
من از این تنهایی
از این که دیر می آید
از این که روزی به من بگوید
تو به من نمی آیی
می ترسم....
نمی داندچگونه بی او زمان میگذرد؟
*****
یکی را می شناسم که چند سال است میگوید عاشق یکیست که حتی جواب سلامش را نداده و خودش هم گویا به این و ضع عادت کرده و این وضعیت را خوش می دارد و هر حرفی که در باره رسیدن باشد را به باد انتقاد میګیرد و از این نرسیدن لذت میبرد اما میخوام بهش بگم:
نه اسمش عشق است،نه علاقه ونه حتی عادت....
حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست....
دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست...
بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!
تو که می دانی فردای من و تو
کمی دیر میاید.
اما دست از من و دلتنگی هایم برندار
میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام...؟!