محمود دولت آبادی

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده،

روییده .

شاید نخواهی هم

شاید هم بخواهی و ندانی

نتوانی که بدانی...

مردانگی تنها به مرد بودن نیست ؛ به همت و گذشت است.

من همیشه سعی می کنم تن به تقدیر ندهم

و سرنوشتم را خودم رقم بزنم

اما وقتی گاهی سرنوشت مطابق میل من عمل نمی کند

این جمله معروفم را با خودم تکرار می کنم:

که هر اتفاقی که در زندگیت می افتد به نفع توست.

بالخره باید یه جور با سرنوشت کنار بیایم

خصوصا وقتی ما همه تلاشمون رو انجام دادیم.

I always try to appreciate people not to

And I make my own destiny

But

I'm losing karma

It got to including myself say

That anything that happens in your life is in your favor.

I have a brand to justify ourselves

اگر سراغی از دل من می گیرید شرحش در این آهنگها نهفته است



حجم 1 مگابایت

محمد_اميري_1.mp3


حجم 2 مگابایت

یاران_غمبارم.mp3

   اگر کسی تو را آنقدر که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد


تو که دستت به نوشتن آشناست

قلبت از جنس تن خسته ماست

دل دریا رو نوشتی

دل دنیا رو نوشتی

دل ما رو ننوشتی

دل ما رو بنویس

You should be familiar hand writing

Your heart is tired of the sex of

Sea Dell wrote

Dell World wrote

Wrote our hearts

Our hearts forever


با هر زخمی و هر تجربه ای پیرتر میشویم

و عمر گران را با دردی دیگر سپری می کنیم

آیا من متفاوت هستم

یا دیگران هم چنینند؟ و من نمی دانم؟

بعد از یک جواب نامطلوب

کوهی از آرامش 

در درونم خفته است

همچون یک خرس 

آرام و مهربان

انگار 

مرفین در رگهایم تزریق کرده اند

شاید هم مرده ام نمی دانم

احساس می کنم

از بند اسارتی همراه با اعمال شاقه رها شده ام

احساس می کنم

می توانم برای خوشبختی اش

دعای خیر بکنم

احساس خوبی دارم

چون

هر آنچه را که باید

انجام داده ام

اما او حتی یک قدم جلو نیامد

و این نتیجه کار من نیست

نتیجه حکمت خالق و هوش بی انتهای طبیعت است

که

هرکس سرنوشتی دارد 

و گاهی در مسیر سرنوشت

با بعضی ها هم مسیر میشوی

غافل ازینکه آنها فقط هم مسیر تو بوده اند

و نه همدل و همرا و غمخوار تو

آری من آموخته ام از دانستن خوشحال شوم

حتی اگر به بهای شکستن قلبم

به دست آمده باشد.


With every injury and every experience we get older

And the expensive life we ​​spent with other pain

I am different

Chnynnd or others? I do not know?

After a favorable response

Mountain of tranquility 

Lies inside

Like a Bear 

Gentle and Compassionate

Like 

Morphine has been injected in my veins

I do not know, maybe dead.

I feel

Have been released from captivity along with hard labor

I feel

Can his luck

I bless

I feel good

As

Everything you need

've Done

But he did not come even one step

And it is not my job

Result of the Creator's wisdom and intelligence of nature is infinite

That

Everyone has a destiny 

And sometimes destiny

With some of us get directions

Just the way you are unaware of their undercover

Rather sympathetic and caring together and you

Yes, I am happy to know I learned from

Even if the cost of breaking my heart

Be obtained.



خدا حافظ ای عشق ،خدا حافظ ای دوستBye love, bye friend

به اعتبار بودنت 

به عادت شنیدنت

گل میده باغ  حادثه 

وقتی می خوام ببینمت

دوستدارم دوستدارم

آه ای  طلیعه بهار 

برای شعر زندگی 

واژه بیار واژه بیار


Credit to stay 

Habit Shnydnt

's Flower Garden incident 

When I see you

Love love

Ah, the dawn of spring 

Poetry of Life 

Bring Bring Words Words

******

يه طرف كوير خواهش ،يه طرف درياي عشق
يه طرف شوق نوازش
، يه طرف دستاي عشق
من همه جرات چيدن
، تو مثل غنچه نجيب
منم 
اون گنجي تو سينه ، با تو يك راز غريب
منم اون عاشق بودن
، صبح فردا رو سرودن
تو همون جوني رو لبهام
،براي واژه ربودن
ته كوچه هاي وحشت
، من و خاموشي و آوار
تو مثل اميد بخشش
، واسه لحظه هاي اقرار

******

A request by the desert  the sea, love is a 
delight to touch a hand 
 a hand sides of love 
I dare picking 
 noble bud u like 
I  
got  my treasure chest  ,  you're a strange secret 
lover I am 
 writing up the next morning 
again and Joni 's lips 
the word abduction 
horror te streets 
 burned off and I 
hope you like forgiveness 
 my moments of confession



اکثر روزا بابهترین ماشین میرم سر زمین.روزای دیگه خسته میشم ولی جمعه با1موتور و1دوست خستگی از تنم میر


سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.


گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی.
******

این روزها اگر گوش دلت را تیز کنی فقط یک چیز خواهی شنید :

 

♥♥ دوستت دارم ♥♥

 

گلایه از تکراری بودنش نکن

 

مشکل از مـن نیسـت !!!!

 

تـو زیاد دوست داشتنی هستی ...


The most difficult dilemma, torn between forgetting and waiting .


Sometimes you completely forget that you must wait and see. 
******

These days you hear sharp if you want to hear just one thing:

 

♥ ♥ I LOVE YOU ♥ ♥

 

Complained of not being repetitive

 

Not my problem!!

 

You're too cute 

 


مرا ببخش

بهترینم مرا ببخش اگر گاهی آن قدر مشتاق تو می شوم

که فقط تو را می خواهم

و این خودخواهی من برای داشتنت دست خودم

نیست

که عاقلانه می خواهمت و عاشقانه تمنایت می کنم

ای خدا در پس پرده حکمتت چه داری؟

من دیگر عاشق نمی شوم 

و کسی که عاشق نمی شود 

با مرده یکیست

من با او رعنا،دلنواز و بی پروا و مومن میشوم

Forgive me if sometimes too eager to get the best of you

Just want you

And my dog ​​for myself Dashtnt

Is not

I want you to be wise and loving Tmnayt

What do you backstage Hkmtt God?

I'm not in love 

And who does not love 

The Dead Ykyst

I'm with him, Rana, smooth and reckless and I'm a believer


باربارا دی آنجلس

جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترن آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند.^باربارا دی آنجلس

Nothing, except doubt and fear among the humans and largest religious ideals or wishes to make the distance. ^ Barbara De Angeles

hani ham dooset direm

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر

ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر

تراز بی بقای خاک

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم

اگر به رسوایی

بر نیاویزم

چراغ عمر خود را

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست


^^^^


و اما تو ای فصل پنجم عمر من

مرا در خودم رها نکن

بگو که اشتباه می کنم

نگو که از سر احترام و یا سیاست مداری

مرا از خود نراندی

بگو که به من احساسی داری؟

Thus if the environment should be clean

What if I Napakm

Nnshanm because of his faith Mountain

Taking the Immortals

Bi-level soil conservation

Although biologists have thus Posts

I am no Shrmm

If the scandal

The Nyavyzm

Lights of his life

The long dry pine impasse


^ ^ ^ ^


But you, O chapter of my life

Do not leave me to myself.

Tell me I'm wrong

Do not say that out of respect, or politicians

Its me Nrandy

Tell me do you feel?


می خوابم به امید فردایی که بهتر است

من به فتح اسم تو دل بسته ام  دلبسته ام

از بند این همه غرور گسستته ام  گسسته ام

برای اولین کلام تو آخرین بهانه ای

به خاطرت سکوتمو شکسته ام شکسته ام

برای اولین کلام تو بهترین بهانه ای

به نبض سرخ قلب تو وابسته ام وابسته ام

نمیشه این غریبه رو رها کنی تو نیمه راه

نمیشه این شبزده رو اسیر کنی تو بغض ماه

زلال آب روشنم تو بهت سرداب زمین

پر از نیاز دیدنم بیا ببین بیا ببین

I've attached my closed heart to conquer your name

I've broken all my pride clause Gsstth

For the first word in your last excuse

I've broken broken Skvtmv remember

For the first word in your best excuse

I'm dependent on the pulse of my heart Red

You can not give up halfway Stranger

You can not lump the Captivate Shbzdh month

I love the clear water Rvshnm basement floor

Come and see, come visit me and see the full required

لحظه های پریشانی

چه سخت است اگر  چیزی با یک ابهام آغاز شود؟

و با یک ابهام پایان  یابد

گاهی از  ناگفته ها

گاهی هم از  گفته ها 

به درد میایی

اما من که هزار بار مرده ام و زنده شده ام

از نگفته ها بیشتر میترسم 

آری ناگفته ها .

اما سخت تر از آن اینکه تو در احساست مطمئن باشی

ولی ولی ندانی چه در دل او می گذرد

اینکه هیچ یقینی وجود ندارد 

و همه این شعر ها و نقش ها و حرفها

یک احساس است

در یک لحظه دل می بندی

مدتی به آن احساس فکر میکنی

وآن را پرورش می دهی

و همه این عادتها و عاطفه ها با درد همراه است

درد عشق

و مدت ها رنج می کشی

رنج

از تحقیر

رنج از شهامت

رنج ار صداقت

رنج از بی دردی در مقابل درد تو

رنج از تظاهر در مقابل وضوح رفتارت

رنج از مرد بودن

از همردیف درد بودن

رنج از بی مردمی

گرم اما سرد بودن

آری لحظه ها از رنج سرشارند 

و ما بی هیچ تقصیریم؟

و این پاکی که بدجور آزارت میدهد

این نداشتن ها و نخواستن ها

که روزی فکر می کردی

به تو قدرت می دهد 

و رویین تنت می کند،

اکنون تو را حقیر کرده است

حقیر یک نیاز

و برای تو جیهش هزارن بوته های عشق می کاری

چون اگر خودت را توجیه نکنی

تمام این رنج های بی بها بی بهانه می شود فسانه می شود 

زبانه می کشد شعله های

آتشی که خود در جان خود بنزینش را ریخته ای

و خدا چنین وعده داده بود

اکرمکم عندالله اتقاکم

فقط به خاطر نه گفتن به خودت

نه گفتن به یک نیاز

 از نتوانستن نه

از نخواستن و نداشتن بعضی چیزها

از ادامه ندادن ها

از غرق نشدن ها.

واسه تو که بهترینی اگه ناگفته ترینم خط به خط نوشته میشم تا دواره تو رو ببینم.

گاهی در تمنای یکی چنان شیدا می شوی که وقتی به یاد روز اول که او را دیده ای می افتی حیران می مانی که این منم.تو اورا می خواهی چون با او زندگی زیباست و اون تو رو بلاتکلیف می ذاره چون ذاتش اینجوریه و گویا تو قدرش رو بهتر می دونی مادامی که مهرش جیره بندی می کنه تا در تمنایش بمانی .

ولی من که بارها تا مرز شکست پیشرفته ام و فقط با جادوی امید به نتیجه دلخواه رسیده ام هیچ وقت ناامید نمی شوم حتی اگر به من نه بگویی باز هم ناامید نمی شوم چون تو هم به من محتاجی و شبیه ترین کس به تو منم .



هیچکس آنگونه که من به تو دل


بستم


نمی تواند به تو دل ببندد چون من به


خاطر آن چیزهایی دلداده ات شدم


که دیگران نخواهند دید .


پس ای مهربان


ابرهای تردید و دودلی را کنار بزن و با


من بهشهر آرزوها بیا


که فردایی روشن در انتظار ماست


عشق پایدار، لذت ،آرامش،پیشرفت و


بی نیازی کمترین


رهاورد ما شدن ماست.

عشق مثله یه خیابون دوطرفه است.

من از این تنهایی

از این که دیر می آید

از این که روزی به من بگوید

تو به من نمی آیی

می ترسم....

نمی داندچگونه بی او زمان میگذرد؟

*****

یکی را می شناسم که چند سال است میگوید عاشق یکیست که حتی جواب سلامش را نداده و خودش هم گویا به این و ضع عادت کرده و این وضعیت را خوش می دارد و هر حرفی که در باره رسیدن باشد را به باد انتقاد میګیرد و از این نرسیدن لذت میبرد اما میخوام بهش بگم:

نه اسمش عشق است،نه علاقه ونه حتی عادت....


حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست....

ادامه نوشته

دست از من و دلتنگی هایم برندار


دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست...


بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!

 تو که می دانی فردای من و تو

کمی دیر میاید.
اما دست از من و دلتنگی هایم برندار

میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام...؟!


ادامه نوشته